محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

460

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

هيچ پوست و گوشت و استخوانى از آنها باقى نمانده است و در گور جز تاريكى و تنهايى چيز ديگرى نيست . امام عليه السّلام از گور و گورستان سخن‌هاى فراوان دارد و از تكرار آنها آزرده نمىشود . پيش از اين سخنان فراوانى در اين‌باره گذشت . « 1 » ابن ميثم بحرانى مىگويد كه ظاهر عبارت زير در سخنان امام عليه السّلام گوياى آن است كه حسابرسى و عذاب قبر وجود ندارد : ( فأصبحوا في فجوات قبورهم جمادا لا ينمون و ضمارا لا يوجدون لا يفزعهم ورود الأهوال و لا يحزنهم تنكر الأحوال ) سپس وى به اين اشكال چنين پاسخ مىدهد : امام عليه السّلام در مقايسه با اين جهان از مردگان به عنوان موجوداتى بىروح ياد مىكند ؛ اما آنان در مقايسه با جهان آخرت از احساس و ادراك برخوردارند . « 2 » به هر رو هدف امام عليه السّلام از سخن گفتن درباره گورستان و مردگان ، يادآورى اين واقعيت است كه تامل و انديشه در آغاز و انجام انسان ، او را ناگزير به اين نتيجه مىرساند كه نيرويى دانا و توانا همه زندگيش را در اختيار داشته و هيچ راهى جز فرمانبردارى براى رهايى از خشمش نيست . گسستن دستاويزها ( 3 - 5 ) « جيران لا يتأنّسون و أحبّاء لا يتزاورون بليت بينهم عرا التّعارف و انقطعت منهم أسباب الإخاء فكلّهم وحيد و هم جميع و بجانب الهجر و هم أخلّاء لا يتعارفون لليل صباحا و لا لنهار مساء . أيّ الجديدين

--> ( 1 ) . شرح خطبه : 111 و 197 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه : خطبه 221 .